تبليغاتX
واقعیت و خیال
واقعیت و خیال
من در واقعیت...من در رویاهام...
نگارش در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط من واقعی + من خیالی

عکس زمینه: تاج محل (یکی از عجایب هفتگانه جهان)، واقع در شهر آگرای هند

عکس کوچک: فیلم دلداده عروس را می برد (۱۹۹۵)- جزو ۵ فیلم پرفروش تاریخ هند

 

این یادداشتی که نوشتم شاید خیلی از قسمتهاش برای طرفدارن ِ بالیوود ملموس باشه، و همینطورم شاید برای کسانی که علاقمند به بالیوود نیستند اما سوالاتی توی ذهنشون در این باره یا درباره طرفداران بالیوود هست، بتونه جواب بعضی از سوالاتشون رو کم و بیش بده.

البته یه نکته ای رو هم بگم که اینها فقظ نظرات شخصی من هستند و در واقع برداشت من از حقیقت ِ مربوط به فیلمهاست، و مسلما سلایق آدمها و حقیقت از دید هرکسی می تونه متفاوت باشه.

..............

گاهی وقتا با خودم فکر می کنم که چرا اینقدر به سینمای بالیوود یا به اصطلاح خودمون، فیلمای هندی علاقمند شدم؟ چرا اینم مثل خیلی از علاقمندیهایی که توی کوتاه مدت برامون بوجود میان و زودم تموم میشن، برای من تموم نشد؟ مثل مثلا یه بازی کامپیوتری یا یه مجله که یه مدت بهش معتاد میشیم و بعد به صندوقچه خاطرات می پیونده! ولی چرا در این مورد اینطور نشد؟ چرا بعد از سه سال پیگیری فیلمها و اخبار بالیوودی، دلزده نشدم؟ چرا خسته نشدم؟ چرا حتی مشهورترین و با کیفیت ترین فیلمای هالیوودی با هنرپیشه ها و کارگردانهای فوق ستارشون نتونستن فیلمای بالیوود رو از چشم من بندازن؟ چی شد که دنیای سینمای هند منو مجذوب خودش کرد؟ چی شد که نتونستم و در واقع نخواستم که از جادوی این دنیای عجیب، و برای من دوست داشتنی و آرامش بخش، بیرون بیام؟

 

به جواب این سوال خیلی فکر کردم، و به جوابهایی هم رسیدم که کم و بیش می تونن دلیل موندگاری بالیوود توی فکر و دلم باشن. ولی یه دلیلی وجود داره که بیشتر از همه دلایلی که دارم، برام مهم و اساسیه و فکر می کنم که چیزی که منو توی این دنیای بزرگ و پر از غم و شادی ِ سرزمین هفتاد و دو ملت نگه داشت، بیشتر از هر چیزی این دلیل بود. گفتنش توی یه جمله این میشه که: "توی سینمای هند (وشاید حتی خارج از سینماش) عشق حرف اول رو میزنه." شاید به نظر خیلی تکراری یا قدیمی و کهنه بیاد، ولی منظور من از عشق فقط اون عشق و عاشقی معروف هندی ها نیست، که یه زن و مرد دور یه ستون می چرخن و آواز می خونن و بعد از کلی غم و سختی و بزن و بکش و ساز و آواز، آخر فیلم بهم میرسن!   نه ! عشقی که من توی دنیای بالیوود دیدم، عشقی که پس زمینه خیلی از فیلمای هندی می بینم، عشقی که همه چیزو تحت تاثیر خودش قرار میده، عشقی که در نهایت جاودانه ست حتی اگر پایان تلخی وجود داشته باشه، عشقی که توی باور همه مردمشون ثبت شده و فنا ناپذیره و حتی با وجود همه جلوه ها و عناصر فرهنگ غربی که روز به روز بیشتر وارد فرهنگ خودشون و فیلمهاشون میشه، باز هم توی اعماق و گوشه و کنار ذهن و دل و باورشون، زنده و اسطوره ای مونده، این عشقی که من دیدم، خیلی بزرگ تر و کامل تر از اون تعریف ساده و قدیمی ما از فیلمای هندی و عشق و عاشقیشونه! این عشق، میتونه عشق پدر و مادر به فرزند باشه یا عشق فرزند به پدر و مادر، میتونه عشق و احترام به بزرگترها و با تجربه ها باشه، احترامی که توی هند حکم پایه و اساس زندگی رو داره و شکستن و زیر پا گذاشتنش گاهی از بزرگترین بدی ها هم منفورتر و نابخشودنی تره. میتونه عشق خواهرها و برادرها به همدیگه باشه، عشق دو تا دوست به هم، عشق یه استاد به شاگردش یا شاگرد به استاد، عشق هموطنا به همدیگه، چیزی که توی هند تعصب و غیرت زیادی روش وجود داره، و بازم میتونه همون عشقی باشه که ما همیشه از عشق و عاشقی اونم توی فیلمای هندی توی نظرمون بوده! ولی خیلی باورپذیرتر و ملموس تر از چیزی که قبلا توی ذهنمون از فیلمای هندی داشتیم.

ویر زارا (2004)

عکس از: فیلم ویر- زارا (۲۰۰۴)- یکی از عاشقانه های مشهور هند، و از فیلم های محبوب من!

 

این قدرت ِ پنهان و جاودانگیِ ای که عشق و انسان دوستی توی دنیای بزرگ و رنگارنگ ِ هند داره، ناخودآگاه تا اعماق وجودم نفوذ میکنه، و طرز فکر و جهان بینیِ ام رو تحت تاثیر قرار میده. شاید این یکی ازدلایلیه که فیلمهای هندی اینقدر منو تحت تاثیر قرارمیدن. با اینکه مشکلات و سختی ها و همینطورم خوشی ها و خوشبختی ها شاید همونایی هستن که من توی فیلمهای کشورای دیگه هم دیدم، ولی موقع دیدن یه فیلم هندی (البته نه همه شون)، با اشکهاشون بغض می کنم، با خنده ها و جشن ها و شادیاشون سر ِ ذوق میام، با غصه ها و سختیاشون گریه می کنم و با خوشبختیشون خوشحال میشم. شاید تو یه کلام بشه گفت: من با شخصیتهای توی (البته بعضی از) فیلماشون زندگی  می کنم، با اونا می خندم، گریه می کنم، می میرم، و زنده میشم. با اینکه همیشه از بچگیم وقتی یه فیلمی خیلی تحت تاثیر قرارم میداد، برای اینکه از فکرش بیرون بیام همش به خودم میگفتم این فقط یه فیلمه! هیچ چی واقعی نیست، هیچ کسی واقعا نمرده، هیچ کسی واقعا دلش نشکسته، هیچ کسی واقعا غصه نخورده، و از این قبیل دلداری ها. ولی درباره فیلمای هندی (بازم تصریح می کنم که فقط بعضیاشون!) انگار که خودم نمی خوام که به این فکر کنم که این فقط یه فیلمه و هیچ چیز واقعی نیست! بجاش بعد از فیلم میشینم تا مدتی با خودم فکر میکنم و اگر فیلم پایان غم انگیزی داشته، سعی میکنم پایانی که دلم میخواد رو توی ذهنم بازسازی کنم، دنیای افکارم طوریه که حس میکنم با خوشبخت شدن شخصیتهای فیلم، منم می تونم به یه آرامش نسبی برسم و خوشحال باشم.

...

قصد من تعریف بی چون و چرا از سینمای هند نیست، فیلمای هندی هم مشکلات خودشون رو دارن، مشکلاتی که خیلی اوقات حرف ها و شوخی های ما بالیوود دوستان! حول و حوش نقد و خندیدن به همین نقطه ضعف ها میگذره. ضعف هایی که حتی خود هندی ها و بازیگرانشون هم توی خیلی از جشنواره ها و مراسماشون، اونها رو دستمایه طنز و خنده و تفریح قرار میدن. این ضعف ها میتونه گاهی ساده پنداری بیش از اندازه توی بعضی از فیلماشون باشه، یا اتفاقهای تصادفی ای که گاهی بیش از حد معمول ِ زندگی توی فیلماشون اتفاق میفتن! یا فانتزی و رویایی بودن غیر طبیعی یه سری از چیزها، مثلا رقص 100 نفر آدم به طور همزمان توی خیابون همراه هنرپیشه های اصلی فیلم! وقتی که اون 100 نفر فقط عابرایی بودن که از اونجا رد میشدن و با شنیدن صدای آهنگ ناخودآگاه با هم هماهنگ میشن و به طرز زیبا و خارق العاده ای هماهنگ با همدیگه شروع به خوندن و رقصیدن می کنن! اما اگر یه کم دقیق تر و فیلمی تر نگاه کنیم، گاهی همین به ظاهر نقطه ضعف، میتونه یه عامل خیلی بزرگ برای جذابیت این فیلمها باشه، هارمونی چشم نوازی که توی حرکات آهنگین و سرسار از شور و شوق این آدما وجود داره، ناخودآگاه به آدم یه آرامش همراه با شور و شادی میده، و البته من به عنوان کسی که بیشتر از 3 ساله که با زندگی و فرهنگ و آداب و سنن مردم هند تا حدی آشنا و مانوس شدم، گفتن یه نکته رو هم در این مورد مهم میدونم، این که این هماهنگی که بین حرکات موزون مردم هند وجود داره، اگرچه شاید در فیلمهاشون تا حدی اغراق شده باشه، اما در حقیقت زندگیشون هم تا حد زیادی وجود داره، از اونجاییکه اغلب هندی ها از بچگی رقص رو یاد میگیرند و انواع خیلی زیاد و مختلف و مشخصی از رقص ها و حرکات رو هم دارن، بنابراین وقتی مثلا یه آهنگی نواخته میشه، اگر یه نفر یه نوع رقصی رو با اون آهنگ شروع کنه، بقیه هم که اکثرا اون حرکات رو بلدند به سرعت خودشون رو با اون شخص هماهنگ میکنن و بعد از چند لحظه یه جمع نسبتا هماهنگ و گاهی کاملا هماهنگ رو می بینیم که به یک شکل مشابه میرقصن. من بارها توی اجراها و مراسمهای زنده شون یا جاهایی که هماهنگی ای از قبل وجود نداشته، دیدم که چقدر زود چند نفر آدم متفاوت و حتی کسایی که همدیگه رو نمیشناسن با شنیدن چندثانیه از یه آهنگ معروف هندی، کاملا هماهنگ و یک شکل می رقصند.

 گاهی خوشی گاهی غم

عکس از: فیلم گاهی خوشی گاهی غم (۲۰۰۱)-یکی از محبوب ترین و پربازیگرترین فیلم های هند

 

یکی از ضعف های دیگه سینمای هند اینه که حجم زیادی از فیلمهاشون کپی برداری از فیلمهای بقیه کشورهاست که البته یه مقدار چاشنی فرهنگ و سنت هندی رو هم بهش اضافه میکنن، که البته این کپی برداری ها اغلب از قبل کاملا و صراحتا اعلام میشن و ادعایی هم برای اوریجینال بودن این فیلهاشون ندارن، و ضمنا خیلی وقتها هم میشنوم که از سازندگان فیلم اصلی اجازه رسمی میگیرن. قبول دارم که کپی داری در این حجم، یه نقطه ضعف بزرگه، اما اگر منصفانه نگاه کنیم هندی ها افسانه ها یا ماجراهای حقیقی تاریخی زیادی هم خودشون دارن که اکثرا حتی بعد از ساخته شدن چندین نسخه از اونها در طی سالهای مختلف، بازهم این فیلمها محبوبیت زیادی بین مردمشون دارن و در واقع تا جایی که من دیدم، به همون اندازه که از سوژه های خارجی ایده میگیرند و کپی می کنند، به همون اندازه و چه بسا بیشتر هم فیلمهای با ایده و موضوع کاملا دست اول و تازه می سازند.

 

دوداس (2002)- یکی از افسانه های قدیمی هند

عکس از:  فیلم دوداس (۲۰۰۲)- یکی از مشهورترین افسانه های هند

 

ضعف های معمولی ِ دیگه ای هم مثل فیلمهای سایر کشورها، برای این سینما هم وجود داره مثلا یه فیلم داستان جذابی نداره، یه فیلم بیش از حد گسسته و درهم ریخته و بی سرو تهه، یه فیلم ضعف کارگردانی داره و خلاصه از این جور ضعف های معمول.

 

اما نقاط قوت زیادی هم به نظر من در فیلمهاشون هست، ضمن اینکه هندی ها در زمینه جلوه های ویژه و تکنیک های فیلمبرداری و اینجور چیزها هم فوق العاده پیشرفت کردند و همینطور هم در مورد داستانهاشون دیگه به سادگی و حدس پذیر بودن قبل نیستند و پیچیدگی های زیادی به فیلمهاشون اضافه شده و با سینمای هندی ای که ما از چندین سال قبل سراغ داریم خیلی فاصله گرفتند. اما همون سادگی فیلمهای قدیمی تر هندی، گاهی نقطه قوت و عامل جذابیتشون به حساب میاد. خود من گاهی با خودم فکر می کنم که الان دلم می خواد یه فیلم ساده و روان و آروم ببینم و حوصله صدتا معمای توی هم گره خورده و اسرار مخفی و آدمهایی که خوب یا بد بودنشون تا آخر فیلم مشخص نمیشه و همه در حال کلاه گذاشتن سر همدیگه هستن رو ندارم! البته گاهی اوقات!

 

و خب یه ( به نظر من) نقطه قوت دیگه ای که از سالیان قبل هم هندی ها بهش معروف بودن رو هم بگم و اونم اینکه توی فیلمهای هندی، بی بند و باری خیلی کمتر از فیلمهای هالیوودی بوده و هست، البته این رو هم بگم که الان بالیوود خیلی از سالهای قدیم خودش، بازتر شده و حد و مرزها تا حدی کمرنگ تر شدن و دیگه نمیشه با اطمینان گفت که یه فیلم هندی رو هر بچه خردسالی هم میتونه نگاه کنه! و متاسفانه نفوذ فرهنگ غربی توی فیلمهای هندی هم تا حد زیادی اتفاق افتاده، ولی باز هم تا رسیدن به بی بند و باری بعضی از فیلمهای هالیوودی، فاصله زیادی هست و ضمن اینکه هنوز هم کارگردانها و بازیگرای هندی زیادی هستن که شکستن سنتها و حد و مرزهای اخلاقیشون رو درست نمی دونن و در مقابل این هجوم فرهنگ غربی تسلیم نشدن و اونهام مثل من و خیلی از بالیوود دوستان ِ دیگه، دوست دارن که پاکی و شرم و حیایی که توی سینمای هند یه سنت و افتخار بوده، حفظ بشه.

 

یه نقطه قوت دیگه هم، البته باز هم از نظر ِ من!، ترکیب زیبا و چشم نواز رنگها در فیلمهاشونه، هندی ها اغلب از رنگهای شاد و متنوع برای لباس هاشون و کلا خیلی چیزها استفاده میکنن و من این رو کاملا حس میکنم که این تنوع رنگها تا حد زیادی توی شاد و سرزندگی ِ هم مردم خودشون و هم بیننده های فیلمهاشون تاثیر زیادی داره.

کوچ کوچ هوتاهه

عکس از: فیلم کوچ کوچ هوتاهه (۱۹۹۸)- به معنی "داره اتفاقی میفته"

از پرافتخارترین و محبوب ترین فیلم های جاودانه هند، و محبوب ترین فیلم برای من!

 

یه عامل دیگه هم برای جذابیت فیلم های هندی برای من، شاید تشابه فرهنگ و اخلاقیات و باورهای ما با بعضی از آداب و سنن اونهاست.

 

یه چیز دیگه رو هم دلم میخواد که بگم، البته بازم تاکید میکنم که این نظر شخصی منه، و البته نظر چندین نفر از دوستانم یا بعضی طرفداران خارجی بالیوود که توی سایت های مختلف نظراتشون رو دیدم و میدونم که طرز فکرشون همینطوره. سینمای هند چندین ساله که توی دنیا خیلی محبوبیت پیدا کرده، فیلمهای هندی توی خیلی از کشورهای دیگه از جمله اروپا و آمریکا اکران میشن و اغلب فروش خوبی هم دارند. توی سایت ها و انجمن های اینترنتی انگلیسی زبان یا حتی زبان های مختلف دیگه مثل آلمانی و... که برای طرفداران بالیوود تاسیس شدن، عده خیلی زیادی از طرفداران سینمای هند رو دیدم که خیلی هاشون در کشور خودشون فیلمهای مشهور تر و احتملا از نظر استانداردهای فیلمسازی، باکیفیت تری هم ساخته میشه، اما باز هم اونها بیصبرانه منتظر اکران یه فیلم خاص هندی از بازیگرای مورد علاقشون هستن. از خودم می پرسیدم چرا؟ چرا اینهایی که کشور خودشون سینمای به اون محبوبیت و شهرت و کیفیت داره، میگن که برای فیلمهای بالیوودی ذوق بیشتری دارن؟ جوابی که از چندین نفر از اونها شنیدم، و همینطور هم از دوستان ایرانی خودم، و خودم! این بود که: هالیوود (و کلا سینمای غرب) برای اونها (و من) گمشده ای داره، کمبود چیزی توی اون فیلمها احساس میشه که باعث میشه با وجود کیفیت و استاندارد بالای اون فیلمها و بازی درخشان بازیگرای معروف و کارگردانی عالی کارگردانای درجه یک جهان و داستانهای تازه و پیچیده و جذاب و تکنیک های بالای فیلمسازی، باز هم اون فیلمها نمی تونن تا عمق وجودمون نفوذ کنن. من خیلی از فیلمهای هالیوودی رو واقعا تحسین می کنم و به نظرم فوق العاده هستن و گاهی واقعا خیلی تاثیرگذار هستن، و طرفدار بعضی از بازیگرا و کارگردانای هالیوودی هم هستم! و این رو هم قبول دارم که فیلم های عاشقانه قشنگ و عمیقی هم می سازند. ولی این یه حقیقت انکار ناپذیره که تاثیری که گاهی یه فیلم به ظاهر ساده هندی روی من میذاره و تا عمق احساس و افکارم نفوذ میکنه، فیلمهای هالیوودی اغلب نمی تونن اون تاثیر رو روی من بذارن. شاید بخاطر همون ستونهای عشق و احترام سنتی و ساده ای که پایه و به نوعی بکگراند اون فیلم هندی هست... یا شایدم فقط بخاطر سلیقه ما بالیوودی ها باشه، که دنیای فیلمهای بالیوودی، هرچند هم ساده، و ظاهرا رویایی، و بی تکلف و بدون پیچیدگی، باز هم برای ما دوست داشتنی تر و قشنگ تره.

 

خلاصه همه این نکاتی که گفتم و احتمالا یه سری نکات ریز دیگه ای که الان توی ذهنم نمیان، باعث شدن که من توی دنیای افسانه ای و رنگارنگ و سرشار از احساس و گاهی خیلی شاد و گاهی به شدت غم انگیز، و بیشتر از همه اینها، آرامش بخش ِ هندی موندگار بشم.

 

و البته یکی از بزرگترین موهبت های وارد شدن به دنیای بالیوود، پیدا کردن دوستان زیاد و صمیمی و مهربونی بوده که اغلب توی سایت ها یا انجمن های فارسی ِ طرفداران ِ بالیوود همدیگه رو شناختیم، و با وجود اینکه اغلب همدیگه رو اصلا ندیدیم یا حتی صدای همدیگه رو هم نشنیدیم! باز هم خیلی خوب می تونیم احساس و نظر ِ هم رو مثلا بعد از دیدن یه فیلم خاص ِ هندی درک کنیم و می تونیم ساعت ها یه فیلم یا بازیگر یا سنت هندی رو نقد کنیم، و اغلبمون نقاط مشترک زیادی هم با همدیگه داریم، که یکی از مهم ترینهاش اینه که اولا همگی خانم هستیم! (چون در ایران فکر می کنم 90 درصد طرفداران بالیوود خانمها هستند!) که کسانی که من باهاشون دوست و آشنا شدم همه شون خانم هستند و این به نظر من خیلی خوبه و باعث راحتیمون میشه! (قصد توهین به آقایون محترم رو ندارم ولی طرز فکر شخصی من جوریه که دوستی با آقایون رو نمی پسندم، خصوصا در اینترنت) و دیگه این که اغلبمون تا اونجایی که من حس کردم، حتی شاید برخلاف تصوری که خیلی از دوستانم از خودشون داشته باشن، آدمهای احساسی ای هستیم ( نمیگم احساساتی چون تعبیری که از این کلمه توی ذهنمون هست با منظور من متفاوته)، که تا جایی که من از حرفها و نظرات بقیه برداشت کردم و با شناختی که از خودم دارم، توی ذهنمون دنیایی رو ساختیم که قوانین و چهارچوب ِ اون خیلی شبیه به فرهنگ ِ احترام محور و عشق محور و شاد مردم ِ هندوستانه، و شاید همه مون دلمون می خواد که دنیای واقعی اطرافمون هم بتونه به همین پاکی و سادگی باشه. (حتی اگر دنیای واقعی هند هم به این سادگی نباشه و این فقط مختص بعضی از فیلمهاشون باشه)

کال هو نا هو (2003)

عکس از: فیلم کال هو نا هو (۲۰۰۳)- به معنی "شاید فردا نباشد"

یکی از محبوب ترین تراژدی های هند و بازهم از فیلم های مورد علاقه من!

 ...

پی نوشت۱: اینکه اسمی از فیلمای ایرانی نیاوردم دلیلش این نیست که اهلش نیستم! نه اتفاقا کسایی که منو میشناسن میدونن که من برای دیدن فیلمای ایرانی هم وقت میذارم، چه توی سینما چه خونه. (البته نه به اندازه فیلمای هندی!) و فیلمای ایرانی ای هم هستن که دوست دارم و بارها دیدمشون. ولی شاید به این خاطر که زاویه دید من نسبت به فیلمهای ایرانی متفاوته و معیارها و کلا طرز فکرم نسبت به فیلمای ایرانی تا حدی متفاوت از بقیه فیلماست، ترجیح دادم که توی این یادداشت فیلمهای ایرانی رو وارد نکنم.

 

پی نوشت 2: توی همین بالیوودی که اینقدر ازش گفتم، فیلمهایی هم هستن که به نظرم شدیدا بیخود و بی مفهوم و از هر نظر بی ارزش هستن! ولی خب اینم جزئی از سینمای بزرگ بالیووده و کاریش نمیشه کرد، منظورم از گفتن این نکته این بود که برای انتخاب این که چه فیلم هندی ای رو تماشا کنین باید خیلی دقت کنین، با توجه به سلیقه هر فرد و ژانر و نوع ِ مورد علاقه و یا احیانا بازیگرا و کارگردانای مورد علاقه، میشه فیلمهای بهتر و متناسب تر با سلیقه مون رو پیدا کنیم. اینو گفتم که اگه یه وقتی یهویی یه فیلم هندی پیدا کردید! و نشستید دیدید و به نظرتون اصلا جالب نیومد، ممکنه دلیلش این باشه که اون فیلم جزو یکی از فیلمهای بدشون بوده، که متاسفانه کم هم نیستند!

...

ممنون که برای خوندن این یادداشت طولانی وقت گذاشتید. و امیدوارم هر کسی با هر سینمایی که مورد علاقش هست بتونه فیلمهای با ارزش و زیبا و تاثیرگذاری رو ببینه.

نگارش در تاريخ شنبه چهارم مهر 1388 توسط من واقعی + من خیالی

منِ واقعی مدتیه که درگیر گرفتن یه تصمیمه، یه تصمیم که گاهی به

نظرش خیلی مهم میاد و گاهی کم اهمیت و کوچیک. منِ واقعی نگرانه،

نه اینکه نگران نتیجه تصمیمش باشه، یعنی بیشتر از اون نگران عکس

العمل دیگرانه. اوایل که به این موضوع فکر میکرد، نگران اثراتی بود که

تصمیمش میتونست روی زندگی خودش داشته باشه، ولی وقتی کم و

بیش تصمیمش رو گرفت، اونوقت بود که فکر عکس العمل های بقیه

آزارش میداد... منِ واقعی اونقدر توی این چندماه شب و روز به این مسئله

فکر کرده که دیگه خسته و بی حوصله و کم تحمل شده، این سرحال

نبودنش نه تنها برای خودش ناراحت کننده بوده، بلکه مطمئنه که

اطرافیانش رو هم گاهی رنجونده... بخصوص پدر و مادر عزیزش رو...

منِ واقعی سعی کرده خودش رو مشغول کنه تا کمتر فرصت فکر کردن

به تصورات آزار دهنده رو داشته باشه، اما این مشغول بودن، اگرچه

گاهی موثر بوده، اما باز هم نتونسته مانع فکر کردنش بشه و آرامش

رو به افکارش برگردونه، هر روز صبح که از خواب پامیشه خیلی زود یاد

تصمیمی که باید بگیره میفته، و شبها قبل از خوابیدن تا لحظات آخر

نمی تونه از فکر این موضوع آزاد بشه... منِ واقعی تصمیمش رو گرفته،

اما گفتنش... گفتنش براش سخته...

........

منِ خیالی وقتی به همه جنبه های تصمیمش فکر کرد، به نقاط مثبت و

منفیش و به اثراتش، اونوقت تصمیمش رو گرفت. منِ خیالی میدونه که

این تصمیم رو عجولانه یا از سر خستگی نگرفته. منِ خیالی باور داره که

براش بهترین راه در حال حاضر همینه، من خیالی به عکس العمل های

دیگران فکر نمی کنه و نگران حرف ها و سوالات بقیه نیست. اگرچه به

نظرات دوستانه و دلسوزانه دیگران گوش داده و میده و سعی میکنه

ازشون به درستی کمک بگیره، اما وقتی با درنظر گرفتن همه جوانب

تصمیمش رو گرفت، دیگه نمیذاره که چیزی اونو متزلزل کنه.

.......

برای من، خیالی و واقعی، مهم ترین افرادی که دلش می خواد از نتیجه

تصمیماتش راضی باشن پدر و مادرش هستن. میدونه که تا اینجای این

راه رو هم، بخصوص قدمهای آخرش رو، به خاطر اونها و به عشق رضایت

و خوشحالی اونها اومده... و میدونه که اگه الان می خواد بایسته و توی

این راه دیگه جلوتر نره و راهش رو عوض کنه، به این خاطره که دیگه توان

ادامه دادن رو نداره، شاید چون به هدفی که ته این راهه دیگه باور نداره.

میدونه که اگه پدر و مادرش هم افکار و احساساتش رو درک کنن، از این

تصمیم ناراحت نمیشن. ناراحت نمیشن اگه باور داشته باشن که من،

توی یه راه دیگه میتونه خوشحال تر باشه، آرامش بیشتری داشته باشه،

و شاید بیشتر و بهتر بتونه حس زنده بودن داشته باشه.

.......

منِ خیالی بعد از این همه مدت فکر کردن و مشورت کردن و گوش دادن به

نظرات دیگران، و از همه مهم تر نظرات پدرش، تصمیمش رو گرفته، دیگه به

عکس العمل ها و حرف ها و سوالات مردم به چشم یه مسئله نگران کننده

نگاه نمی کنه. میدونه که داره برای بهتر شدن آینده اش این تصمیم رو

میگیره. هر چند اگر این تصمیم به نظر خیلی از آدما، چندان معقول نباشه،

بخصوص توی این دنیای ماشینی که اکثرا آدما ناخواسته بجای فکر کردن به

آرامش داشتن و خوشبخت بودن، به "خوشبخت به نظر اومدن" فکر

می کنن...

منِ خیالی میدونه که در آخر این مردم نیستن که بجای اون زندگی میکنن

و نتیجه تصمیماتش رو میبینن، بلکه خودشه که بیشتر از هرکسی تاثیر

تصمیماتش رو میبینه، و خودشه که میتونه حس خوشحال و راضی بودن

رو به خودش هدیه بده. منِ خیالی می خواد تصمیمش رو اعلام کنه و

سعی کنه تا برای زندگیش راه های بهتری رو پیدا کنه.

........

منِ واقعی می خواد که مثل منِ خیالی باشه...

منِ واقعی داره سعی میکنه مثل منِ خیالی باشه

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط من واقعی + من خیالی

اول عید فطر مبارک!

دوم:

چقدر خوبه اگه آدما بتونن به علایق هم احترام بذارن. مطمئنا بین آدمای مختلف حتی

بین افراد یک خانواده تفاوت سلیقه زیادی میتونه وجود داشته باشه. اصلا اگه همه یه

جور فکر می کردن و یه نظر و سلیقه یکسان داشتن دیگه دنیا اینقدر متنوع و

رنگارنگ نبود. و خب پیامد این تفاوت سلیقه ها اینم هست که ممکنه یکی از چیزی

که دیگری خوشش میاد، خوشش نیاد یا اصلا بدش بیاد! ولی خب، آدما باید به نظرات

همدیگه احترام بذارن، و حداقل تا وقتی که سلیقه متفاوت دیگران براشون مشکلی

بوجود نیاورده، اونها هم سعی کنن که مشکلی بوجود نیارن... مثلا من ممکنه از یه

نوع خاص موسیقی اصلا خوشم نیاد، ولی لزومی نداره جلوی کسی که از علاقمندان

این موسیقیه، همه جور بد و بیراهی رو نثار این نوع موسیقی و یا علاقمندانش بکنم!

یا حداقل تا زمانی که اون شخص اون موسیقی رو با صدای بلند تو یه مکان عمومی

پخش نکرده! یا منو مجبورنکرده که بهش گوش بدم! لزومی نداره که من سلیقه شو

زیر سوال ببرم. البته این که نظرمو محترمانه و دوستانه – نه با تمسخر و طعنه-

راجع به اون موسیقی بگم به نظرم ایرادی نداره، میشه آدما یه ساعت راجع به

موضوعی که دربارش اختلاف نظر دارن با هم بحث و تبادل نظر کنن، بدون اینکه

همدیگه رو ناراحت کنن. اما گاهیم پیش میاد که با گفتن حتی فقط یه جمله، میتونیم

غرور کسی رو جریحه دار کنیم و ناراحتش کنیم...

مطمئنا پیش اومده که خود منم یه جاهایی این احترام به علایق و سلایق دیگران رو

فراموش کردم... اما امیدوارم که تعداد دفعاتش زیاد نبوده باشه، و امیدوارم حرفم

اونقدرناراحت کننده نبوده باشه که اون آدم نتونسته باشه فراموشش کنه، یا ناراحتی

و دلخوری تو دلش مونده باشه... مثل من، که بعضی از حرفهای ناراحت کننده ای

که تو اینجورموارد شنیدم، هنوز فراموش نکردم و گاهی ناخواسته بهشون فکر

می کنم، و این اصلا حس خوبی نیست... شاید اون آدم اصلا قصد ناراحت کردن

منو نداشته، شاید فکر میکرده که فقط داره نظر خودشو میگه و این حق طبیعی هر

کسیه، ولی مفهوم یا حتی لحنی که پشت کلماتی که ما میگیم هست، میتونه خیلی

بیشتر از خود کلمات تاثیر گذار باشه، گاهی آدم میتونه با لحن حرف زدنش و با

آهنگ صداش، به مخاطبش خیلی احترام بذاره، یا میتونه غرورشو جریحه دار کنه...

واقعیت اینه که ما آدما خیلی اوقات علایق همدیگه رو می بریم زیر سوال، و

گاهی اوقات خیلی ناجوانمردانه هم این کار رو انجام میدیم!

رویا چیه؟ تو این مورد، رویای من اینه که آدمی باشم که همیشه به آدمای دیگه و

علایقشون، تا زمانی که مزاحمتی برام ایجاد نشده یا حقی ازم ضایع نشده، احترام

بذارم، و متقابلا، بقیه هم به علایق من، بازم تا وقتی که براشون مزاحمتی ایجاد

نکرده، احترام بذارن. این که مجبور نباشم مثلا برای اینکه از فیلمای هندی رو

تماشا میکنم، دائما توجیه و دلیل بیارم و یا حرفایی رو بشنوم که زیاد خوشحال کننده

نیستن... این که مجبور نباشم برای نوع موسیقی ای که گوش میدم یا برنامه هایی

که تماشا می کنم، حرفهای طعنه آمیز بشنوم! و...

یا اگه قراره همه این اتفاقات بیفتن و همه این حرفا رو بشنوم، حداقل درجه تحملم هم

اونقدر زیاد باشه که بتونم به حرفایی که می شنوم اهمیت چندانی ندم، و این کلمات

ناراحت کننده توی ذهنم نمونن...

میدونم... احتمالا می خواید بگید که من خیلی حساسم، یا خیلی زودرنج، که البته فکر

می کنم کم و بیش این صفات حداقل یه مدتیه که کاملا دربارم صدق می کنن... ولی

خب برای همینه که رویام اینه که بتونم درجه تحملم رو بالا ببرم! تا کمتر بخاطر

حرف هایی که گاهی میشنوم خودمو آزار بدم، و شایدم دیگران رو...

نگارش در تاريخ جمعه ششم شهریور 1388 توسط من واقعی + من خیالی

سلام به همه

خب من احساس کردم که یه اسباب کشی وبلاگی لازم دارم و این شد که به اینجا نقل

 مکان کردم (چه توضیح کامل و جامعی بود!)

یه توضیح کوچولو هم درباره اسم وبلاگ جدید بدم... البته توی معرفی وبلاگ (سمت

راست صفحه) نوشتم که چرا این اسمو انتخاب کردم، فقط اینم درباره تعریفم از

"رویا" بگم: منظور من از رویا، هر چیزیه که تو ذهنمون اتفاق میفته و تصورش

می کنیم ولی در واقعیت نیست. حالا میتونه یه آرزوی بزرگ باشه یا یه فکر کوچیک

خنده دار!

امیدوارم اینجا بیشتر و سریع تر بنویسم. وبلاگ قبلی رو انگار دیگه این اواخر با

زغال سنگ داشتم پیش می بردم!

تا بعد

درباره وبلاگ

به نظرم زندگی دو بخش داره، یکی واقعیاتیه که اتفاق میفتند و اون یکی هم اتفاقاتی که توی ذهن و خیال ما میفتند... من سعی میکنم از هر دوشون بنویسم... من در واقعیت... من در رویاهام...
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ